عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

210

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

مأمون برخاست ، فرمود تا هزار هزار دينار او را دهند و نيز « صلح » را به او بخشيد و او را به جهت چنين تكلّف و رنجى كه بر خود هموار كرده بود ، نكوهيد ، حسن گفت : اى امير مؤمنان آيا پندارى كه اين دارايى از آن سهل است ! به خدا كه اين همه دارايى تست و من خواستم كه خداوند روزگار تو و جشن همسرى تو را ارجمند بدارد همان‌سان كه تو را به همه ارجمندى بخشيده . اين نخستين و بزرگترين دعوت و مهمانى در اسلام است . امّا دعوت و مهمانى دوم : مهمانى به مناسبت جشن ختنه سوران معتّز بود كه متوكل در بيركوار به پاداشت . گويند كه : پس از آنكه سرداران و بزرگان از خوردن باز پرداختند او بنشست ، پيش او پيشدستيهاى زرين گوهر نشان چيدند پر از گويهايى از عنبر و ندّ « 1 » و مشك ، به گونه‌هاى مختلف ، و آن گاه سفره‌اى گستردند و پس بزرگان و فرماندهان و همدمان خليفه و مرتبه‌داران را فرا خواندند و پيش روى آنها سينىهايى زرين كه به گونه گونه گوهرها آراسته شده بودند ، دو سويه چيدند و ميان هر رسته فاصله‌اى ، پس پيش خدمتها زنبيلها آوردند با پوششهاى چرمين مالامال از درهم و دينار ، همه را در ميانهء تهى دورسته ريختند تا به بالاى سينيها رسيد . آن گاه حاضران را فرا خواندند تا باده نوشند و هر كس سه مشت - آن قدر كه بتوانند برداشت - بردارند . پس هر گاه ميانهء دورسته كم بار از درهم و دينار مىگشت ، از نو باز به زنبيلهاى انباشته پر مىكردند و به حال نخستين مىآوردند . در اين هنگام نوجوانانى ايستاده ، فرياد بر مىآوردند كه : امير المؤمنين مىفرمايد هر كس هر چه تواند بر گرفت ، برگيرد . مردم دست به كار شدند . هر كس كه از درهم و دينار ، گرانبار مىشد ، بيرون مىرفت و برداشته‌هاى خود را به پيشكارانش مىسپرد و باز مىگشت . گويند ابن حمدون سطل زرين پر از مشك ديد آن را برداشت و

--> ( 1 ) - ندّ و ندّ ، آميزه‌اى خوشبوى است از عود و عنبر و مشك ؛ به فارسى « كشته » نامند . ( م )